تبليغاتX
كفشهاي مكاشفه

كفشهاي مكاشفه

شعر - شطحيات

ابرهاي اجابت



ابرهاي اجابت

اي خداي مهربان و پاك ما!

دفن كن شمشير را در خاك ما

ما ز شرك و شمر و شيون خسته‌ايم

ما ز برق كوه آهن خسته‌ايم

سوختيم اي كرت كار بامداد

ما نداريم ابر و باران را به ياد

شهر باران را به رومان باز كن

خاكمان را معدن آواز كن

نسل ما صد پشت خنجر ديده است

قرنها اين خاك قيصر ديده است

خان عليا، خان سفلي، خان خواب

خان صد شبنم ده و صد پاچه آب

بارالها! عرصه بر گل تنگ شد

روح شبنم در صحاري سنگ شد

بارالها! ناودانهامان كرند

خوشه‌هامان خسته و ناباورند

خاك ما نسبت به گل مسؤول نيست

كشت شبنم بين ما معمول نيست

ما به تعويق زمان افتاده‌ايم

ما به كنج كهكشان افتاده‌ايم

از تو مي‌جوييم سمت باد را

سايه‌هاي سبز بي‌فرياد را

ما گرفتاريم با جرمي جهول

در ظلومستان عصري بي‌رسول

رقص ما برگردد تشييع تن است

بهترين آوازمان از شيون است

ما گرفتاريم در قرني مذاب

زير سقف سرب عصري لاكتاب

خاك خواهان، دشمن سنجاقكند

دوستداران شقايق اندكند

نهر راه سبزه را گم كرده است

نرخ زيبايي تورم كرده است

جز صداي شوم شبنم خوارها

نيست باغي در طنين سارها

نسترن رسواي خاص و عام شد

خون داوودي مباح اعلام شد

زاهدان رفتند شب با قافله

نيست آواز نماز نافله

هيچ كس با گريه خود قهر نيست

لولي بربط زني در شهر نيست

ماه رفت و ياسها ياغي شدند

سيبهاي كرمكي باغي شدند

كودكان با ني‌لبك بيگانه‌اند

دختران در حسرت پروانه‌اند

كس چراغ عشق را روشن نكرد

عكس گل را نقش پيراهن نكرد

اين همان عصر سياه ثاني است

اين كمون آخر ويراني است

دامداران ولايت غافلند

گوسفندان رسالت بزدلند

ما به فرعوني‌ترين قصر آمديم

ما به موسي‌ترين عصر آمديم

باغداران «فلسطين» مرده‌اند

شاعران «دير ياسين» مرده‌اند

كس نيارد در قدمگاه هجا

مستحبات شقايق را به جا

ما به سوي آبهاي ناگوار

بسته‌ايم از بركه بابونه بار

اي خدا! آواز ده خورشيد را

بين ما تقسيم كن توحيد را

گله‌اي بخش از شبانان امين

رسم شيون را برانداز از زمين

دست هر آلاله يك بيرق بده

كسب و كار باد را رونق بده

قفل شبهاي «حرا» را باز كن

كوه بعثت را طنين انداز كن

از زمين بردار رسم لرزه را

منزوي كن آبهاي هرزه را

احمد عزيزي

دفن كن شمشير را در خاك ما

ما ز شرك و شمر و شيون خسته‌ايم

ما ز برق كوه آهن خسته‌ايم

سوختيم اي كرت كار بامداد

ما نداريم ابر و باران را به ياد

شهر باران را به رومان باز كن

خاكمان را معدن آواز كن

نسل ما صد پشت خنجر ديده است

قرنها اين خاك قيصر ديده است

خان عليا، خان سفلي، خان خواب

خان صد شبنم ده و صد پاچه آب

بارالها! عرصه بر گل تنگ شد

روح شبنم در صحاري سنگ شد

بارالها! ناودانهامان كرند

خوشه‌هامان خسته و ناباورند

خاك ما نسبت به گل مسؤول نيست

كشت شبنم بين ما معمول نيست

ما به تعويق زمان افتاده‌ايم

ما به كنج كهكشان افتاده‌ايم

از تو مي‌جوييم سمت باد را

سايه‌هاي سبز بي‌فرياد را

ما گرفتاريم با جرمي جهول

در ظلومستان عصري بي‌رسول

رقص ما برگردد تشييع تن است

بهترين آوازمان از شيون است

ما گرفتاريم در قرني مذاب

زير سقف سرب عصري لاكتاب

خاك خواهان، دشمن سنجاقكند

دوستداران شقايق اندكند

نهر راه سبزه را گم كرده است

نرخ زيبايي تورم كرده است

جز صداي شوم شبنم خوارها

نيست باغي در طنين سارها

نسترن رسواي خاص و عام شد

خون داوودي مباح اعلام شد

زاهدان رفتند شب با قافله

نيست آواز نماز نافله

هيچ كس با گريه خود قهر نيست

لولي بربط زني در شهر نيست

ماه رفت و ياسها ياغي شدند

سيبهاي كرمكي باغي شدند

كودكان با ني‌لبك بيگانه‌اند

دختران در حسرت پروانه‌اند

كس چراغ عشق را روشن نكرد

عكس گل را نقش پيراهن نكرد

اين همان عصر سياه ثاني است

اين كمون آخر ويراني است

دامداران ولايت غافلند

گوسفندان رسالت بزدلند

ما به فرعوني‌ترين قصر آمديم

ما به موسي‌ترين عصر آمديم

باغداران «فلسطين» مرده‌اند

شاعران «دير ياسين» مرده‌اند

كس نيارد در قدمگاه هجا

مستحبات شقايق را به جا

ما به سوي آبهاي ناگوار

بسته‌ايم از بركه بابونه بار

اي خدا! آواز ده خورشيد را

بين ما تقسيم كن توحيد را

گله‌اي بخش از شبانان امين

رسم شيون را برانداز از زمين

دست هر آلاله يك بيرق بده

كسب و كار باد را رونق بده

قفل شبهاي «حرا» را باز كن

كوه بعثت را طنين انداز كن

از زمين بردار رسم لرزه را

منزوي كن آبهاي هرزه را


احمد عزيزي

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:20  توسط سيدجبار عزيزي   | 

کردی

صد گل سوار گلونی جم کردیه لی در ونه

نایه و گوش عاشقان پیچی له لویل سرونی

 

هم دار لیمو ها و پی ، هم تی عمل بایم وه لی

گلزار عشقم ها وه پی چیو دس گرم وه دامنه

 

یی دم و شون  او بته یی دم و شون میلکان

چوری ، چکی ، تکیه ی رشی ، اشکم کنه ی بی درونه

 

نوریمه پی نوری کمی یی جرعه جیمه ناو جوی

وی وی شراو بایمی مردم عجو مردافکنه

 

اَو برگ حسن یوسفه له خال احمد تیده گل

مِن مال ِ جد باید بیه م ای نازنین لَو خرمنه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط سيدجبار عزيزي   | 

شقایق زاده

غنچه رنگ آفتم زرد است بالیدن مرا

ای گل خندان مکن آهنگ بوییدن مرا

 

عمر من جز رویش یک لخته زخم لاله نیست

زین بهار آباد خون وقت است کوچیدن مرا

 

ناخنی دارم که بوی صدهوا سیون گرفت

جرم یک لب غنچه گل در باغ خندیدن مرا

 

یک سماع جذبه ام در بزم گل ممکن نشد

جز به آهنگ جنون در باد رقصیدن مرا

 

نینوای سوزم آتش در نیستانی نزد

این قدر با هفت بند از هجر نالیدن مرا

 

مهربانی لحظه ای مهمان چشمش بود و رفت

در نگاهش چند ازین بی هوده کاویدن مرا

 

یک نسیم از گردباد زلف او باقی نماند

جز غبار حسرتی در خواب پیچیدن مرا

 

نازنین یارا مکش دست نوازش بر سرم

ترسم از صد قطره خون یک لحظه گرییدن مرا

 

من شقایق زاده ای در خشکسال غربتم

نیست غیر از داغ دل زین خاک جوشیدن مرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 10:49  توسط سيدجبار عزيزي   | 

اي اذان محض اي تكبير ناب
اي علي اي مرزبان افتاب

اي خداي خطبه اي كوه كلام
اي طنين واژه اي سيل سيام

اي به گردت عارفان در هلهله
وي به شوقت صوفيان در سلسله

اي سوارسهمگين سوره ها
وي اسيري غرش اسطوره ها

جز تو پيغمبر تبسم با كه كرد
آفتاب اخر تكلم با كه كرد

چون نديد از تو خلق كوروكر
رد رد الشمس در شق القمر

جز تو اي ثقل زمين اي بو تراب
با كه بوداخر سلام افتاب

اي روان پهلواني در بدن
پهلوان روح در ميدان اتن

مرد ميدان مرد گرد
مرد عرفان مرد دانش مرد درد

اي حصار عرش بر فرش حصير
وي غبار وحي بر خاك غدير

اي بت بالاتر از تاويل من
لرزه افتد از تو بر تمثيل من

اندكي تاريك شو در نور خويش
تا ببينم در تو ذوب طور خويش

كور شد انديشه ام دستم بگير
عاجزم من از مراعات النظير

عفو فرما استعارات مرا
سهو دان خبط عبارات مرا

يا علي قليان روحم پاك نيست
جسم من در مرتع ادراك نيست

در درون من منيت مانده است
شعر من در جاهليت مانده است

يا علي من مرد آهن نيستم
شاعر شمشير و جوشن نيستم

يا علي از من مجو لحن شرار
من نميدانم زبان ذوالفقار

من اسيري خفته در بند توام
من يتيم كوي لبخند توام

با اسير خود سرافرازي مكن
با يتيمان دلم بازي نكن

شبنمي در من بنه تفسير ناب
خطبه اي بر من بخوان در وصف آب

بامن از گلزار لولا ها بگو
بامن از افلاك بالا ها بگو


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 8:29  توسط سيدجبار عزيزي   | 

مثنوی ...

عشق من پاییز آمد مثل پار

باز هم ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود

در فراق یاس مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد

عطر دوران جوانی می دهد

یاس ها یادآور پروانه اند

یاس ها پیغمبران خانه اند

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی میبرد

یاس در هر جا نوید آشتی ست

یاس دامان سپید آشتی ست

در شبان ما که شد خورشید یاس

بر لبان ما که می خندید یاس

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می شود

راهی شب های دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیت است

 یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پپیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زیر نور ماه

می چکاند اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا گل یاس کبود

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:35  توسط سيدجبار عزيزي   | 

 فهرست نویسندگان، شاعران و پژوهشگران حامی موسوی به شرح زیر است :

ناصر تکمیل همایون. پرویز رجبی. مصطفی پورنجاتی. یونس تراکمه. پگاه احمدی. خاطره حجازی. عبدالجبار کاکایی. فریدون عموزاده خلیلی. فاطمه راکعی. قاسمعلی فراست. سهیل محمودی. گراناز موسوی. حسین سناپور.ساعد باقری.  خجسته کیهان. علیرضا کاکایی .مژده دقیقی.

 رسول آبادیان. محبوبه آب برین. علی رضا آبیز. احمد آرام. محمد آشور. شمس آقاجانی. اکبر آزاد. شهره احدیت. پگاه احمدی. فاطمه اختصاری. موژان اردانی. مهیار ارجمند. پیمان اسماعیلی. میترا الیاتی. لیلا ایمانی. اسماعیل امینی. ساعد باقری. راضیه بهرامی. محمدعلی بهمنی. سعید بیابانکی. هاشم باروقی. امید بلاغتی. محسن بوالحسنی. میثاق بوالحسنی. سیامک بهرام پور. محمود بهرامی. علیرضا بهنام. احمد پرهیزی. مجتبی پورمحسن. شمس پورمحمدی. مصطفی پورنجاتی. یونس تراکمه. شاهرخ تندرو صالح. رویا تفتی. ناصر تکمیل همایون. سپیده جدیری. ناما جعفری. گلاره جمشیدی. امیر حسین چگینی. سپیده چمن زاده. خاطره حجازی. آزیتا حقیقی جو. رضا حیرانی. مصطفی خرامان. حامد خدادادی. راضیه خسروی. فرشته ذاکر. فاطمه راکعی. نیما راد. پرویز رجبی. مهدی رحیمی. مهدی رحیمی. بهاره رضایی. پدرام رضایی زاده. کورش رنجبر. الهه رهرونیا. رویا زرین. سعیده زمانی. مونا زنده دل. فروزان سجودی. فاطمه سالاروند. سید عباس سجادی. محمد سلمانی. محسن سراجی. میترا سرانی اصل. حسین سناپور. پوریا سوری. پردیس سیاسی. پیام سیستانی. مونا شجاعی سعدی. شبنم شعبانی. آرش شفاعی. حسین شهرابی. موسی شیرزایی. فریبا صفری نژاد. شاهرخ صلح جو. سمانه طالبی. مهدی طوسی. علی طهماسبی. افشین علاء. محمدحسین عابدی. سعید عباسپور. علی عبداللهی. وحید عرفانیان. عطیه عطارزاده. سینا علی محمدی. آیدا عمیدی. مژگان عمادی. فریدون عموزاده خلیلی. قاسمعلی فراست. ناصر فیض. حسن فرهنگی. مریم فیروزی. مهرداد قاسمفر. فرزانه قوامی. عرفان کارن. آزاده کاظمی. علیرضا کاکاوند. ابوذر کریمی. سینا کمال آبادی. خجسته کیهان. فواد گودرزی. محمد لوطیج. سهیل محمودی. مهدی مظاهری. محمدحسین مهدوی (م. موید). مجتبی مهدوی. مصطفی محدثی. بیوک ملکی. جواد ماهزاده. سید رضا محمدی. علی محمودی. متین محمدی. بهاءالدین مرشدی. محسن مشایخی. فرخنده مشهدی زاده. زهرا ملوکی. گراناز موسوی. مزدک موسوی. سحر مهرعلیان. مسعود میری. الهام میزبان. فاضل نظری. سپینود ناجیان. سمانه نائینی. سولماز نراقی. ثنا نصاری. آرش نصرت اللهی. پویا نعمت اللهی. امید نقوی. مهدی نیزه دار. پانته آ واعظ نیا. محسن وطنی. فرزین هومان فر. معصومه یوسفی. مهناز یوسفی و علی رضا سپاهی یونسی  
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:19  توسط سيدجبار عزيزي   | 

تن پیمان‌نامه فرهنگ و هنر میرحسین موسوی به این شرح است:

"هوالجمیل
پیمان‌نامه فرهنگ و هنر

آن چه این سال ها بر فرهنگ و هنر این سرزمین می‌گذرد هیچ‌گاه تا بدین پایه باعث دغدغه خاطر اهالی آن نبوده است، کسانی که از "درد فرهنگ"رنج می‌برند، غربت کنونی آن را با پوست و گوشت خود حس می‌کنند و نسبت به عرصه آزاد خلاقیت و اندیشه و فرهنگ به منزله عطیه ای الهی همنوایی دارند. به عقیده آن‌ها سرنوشت میراث عزیزی که قرن ها سبب عزت و سرافرازی این ملت بوده امروز دستخوش قضاوت ها، تنگ نظری ها، محدودیت ها و بازی های سیاست ورزانه کسانی شده است که در مورد فرهنگ نگرشی سطحی دارند و افق دید و دریافت شان در دامنه محدود برداشت‌های ناشی از مصلحت اندیشی‌های غیر عقلانی گرفتار است. هنرمند ایرانی که بارها توانسته چشم و گوش جهانیان را مسحور توان و خلاقیت خود سازد امروز از چنبره کارمند سالاری و قیم مآبی بر قلمرو فرهنگ، ناراضی و گله مند است. هنر ایران که نمودگار عینی فرهنگ این سرزمین است،به رغم تاریخی آکنده از درد و رنج تا به امروز پدیده‌ای یگانه باقی مانده و در گذار از ناملایمات و دشواری ها و کژتابی‌ها، راه و رسم و هویت یکه خود را حفظ کرده و مهر ونشان خود را بر گوشه گوشه تاریخ و جغرافیای جهان به جا نهاده است. از این رو حساسیتی را که اهل هنر این مرز و بوم در قبال مسائل فرهنگی و هنری از خود نشان می‌دهند باید تحسین و تکریم نمود و پاسخی در حد و شان آن داد. اینجانب که خود عضوی کوچک از این جامعه بزرگ هستم در صورتی که به عنوان رییس جمهور برگزیده شوم، اصول و معیارهای زیر را با تکیه به راهبردهای "دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی"، "درونی سازی ارزش های ملی و دینی" و "شرایط عدم قرنطینه فرهنگی" به کار خواهم گرفت و همچون میثاق خود با هنر و هنرمندان این سرزمین بدان‌ها پایبند خواهم بود:
1- به رسمیت شناختن جایگاه والای فرهنگ و هنر به عنوان یکی از ارکان موثر حیات اجتماعی و رعایت منزلت هنر و هنرمند/ قدر دیدن و بر صدر نشستن اهالی فرهنگ و هنر
2 - محدود ساختن نقش نهادهای دولتی و دستگاههای موازی در عرصه فرهنگ و هنر و تقویت نهادهای مدنی و غیر دولتی فرهنگ و هنر
3- تقویت تنوع فرهنگی کشورو حمایت از آفرینش آزاد آثار ادبی و هنری به دوراز سلایق شخصی، حزبی و جناحی
4- وضع مقررات و قوانین جهت فراهم آوردن شرایط بروز آزادانه خلاقیت و جلوگیری از اعمال سلایق فردی و گروهی
5- اجرای قانون حمایت از حقوق هنرمندان ،مولفان و مصنفان
6- حذف نقش تصدی دولت و واگذاری امور اجرایی بخش فرهنگ به بخش خصوصی و غیر دولتی
7- سرمایه گذاری در زمینه تامین زیرساخت‌های فرهنگی و هنری، به ویژه در عرصه آموزش عمومی هنر و حمایت از هنرمندان نسل جوان
8- تعیین مدیران فرهنگی مورد اعتماد انجمن های صنفی هنرمندان با توجه به شایستگی و کارآمدی آنان با مشورت و نظر اصحاب فرهنگ و هنر
9- مشارکت دادن هنرمندان در سیاستگذاری ،برنامه ریزی و اجرای برنامه های توسعه فرهنگی کشور
10- حمایت ازاستقرار و توانمندسازی نظام صنفی بخش فرهنگ ،مشتمل بر نظامهای صنفی و حرفه ای در کلیه شاخه های فرهنگی و هنری
11- استقرار نظام تامین اجتماعی هنرمندان شامل انواع بیمه ها و امنیت شغلی ، حرفه ای و فکری آنان
12- ایجاد صندوقهای غیر دولتی ضمانت تولید،توزیع و صادرات آثار،برنامه ها و خدمات هنری و فرهنگی
13- توسعه فضاهای تولید و عرضه ی آثار فرهنگی و هنری ،اعم از پردیس های سینمایی،تالارهای تئاتر،فضاهای اجرای موسیقی کتابخانه ها،نگارخانه ها و موزه های هنری در کلیه شهر های کشور مطابق با استانداردهای رایج
14-اصلاح قوانین و مقررات به منظور تامین آزادی بیان،پذیرش تکثر و چند صدایی در فرهنگ،رفع موانع و انحصار های رسمی و غیر رسمی ، حذف سانسور و فراهم ساختن زمینه‌های بسط مشارکت نهادهای غیردولتی،صنفی و حرفه ای در امور هنری
15 - ایجاد زمینه‌های گسترش همکاری ها و مبادلات بین المللی هنری ،در تعامل با فرهنگ جهانی،در تراز فرهنگ ملی

بدیهی است در تنظیم و تدوین سیاست ها و برنامه هایی که تحقق اصول فوق را فراهم خواهد ساخت از آرا و اندیشه های هنرمندان کشور بهره خواهم گرفت.

میرحسین موسوی"

 

 فهرست نویسندگان، شاعران و پژوهشگران حامی موسوی به شرح زیر است :

ناصر تکمیل همایون. پرویز رجبی. مصطفی پورنجاتی. یونس تراکمه. پگاه احمدی. خاطره حجازی. عبدالجبار کاکایی. فریدون عموزاده خلیلی. فاطمه راکعی. قاسمعلی فراست. سهیل محمودی. گراناز موسوی. حسین سناپور.ساعد باقری.  خجسته کیهان. علیرضا کاکایی .مژده دقیقی.

 رسول آبادیان. محبوبه آب برین. علی رضا آبیز. احمد آرام. محمد آشور. شمس آقاجانی. اکبر آزاد. شهره احدیت. پگاه احمدی. فاطمه اختصاری. موژان اردانی. مهیار ارجمند. پیمان اسماعیلی. میترا الیاتی. لیلا ایمانی. اسماعیل امینی. ساعد باقری. راضیه بهرامی. محمدعلی بهمنی. سعید بیابانکی. هاشم باروقی. امید بلاغتی. محسن بوالحسنی. میثاق بوالحسنی. سیامک بهرام پور. محمود بهرامی. علیرضا بهنام. احمد پرهیزی. مجتبی پورمحسن. شمس پورمحمدی. مصطفی پورنجاتی. یونس تراکمه. شاهرخ تندرو صالح. رویا تفتی. ناصر تکمیل همایون. سپیده جدیری. ناما جعفری. گلاره جمشیدی. امیر حسین چگینی. سپیده چمن زاده. خاطره حجازی. آزیتا حقیقی جو. رضا حیرانی. مصطفی خرامان. حامد خدادادی. راضیه خسروی. فرشته ذاکر. فاطمه راکعی. نیما راد. پرویز رجبی. مهدی رحیمی. مهدی رحیمی. بهاره رضایی. پدرام رضایی زاده. کورش رنجبر. الهه رهرونیا. رویا زرین. سعیده زمانی. مونا زنده دل. فروزان سجودی. فاطمه سالاروند. سید عباس سجادی. محمد سلمانی. محسن سراجی. میترا سرانی اصل. حسین سناپور. پوریا سوری. پردیس سیاسی. پیام سیستانی. مونا شجاعی سعدی. شبنم شعبانی. آرش شفاعی. حسین شهرابی. موسی شیرزایی. فریبا صفری نژاد. شاهرخ صلح جو. سمانه طالبی. مهدی طوسی. علی طهماسبی. افشین علاء. محمدحسین عابدی. سعید عباسپور. علی عبداللهی. وحید عرفانیان. عطیه عطارزاده. سینا علی محمدی. آیدا عمیدی. مژگان عمادی. فریدون عموزاده خلیلی. قاسمعلی فراست. ناصر فیض. حسن فرهنگی. مریم فیروزی. مهرداد قاسمفر. فرزانه قوامی. عرفان کارن. آزاده کاظمی. علیرضا کاکاوند. ابوذر کریمی. سینا کمال آبادی. خجسته کیهان. فواد گودرزی. محمد لوطیج. سهیل محمودی. مهدی مظاهری. محمدحسین مهدوی (م. موید). مجتبی مهدوی. مصطفی محدثی. بیوک ملکی. جواد ماهزاده. سید رضا محمدی. علی محمودی. متین محمدی. بهاءالدین مرشدی. محسن مشایخی. فرخنده مشهدی زاده. زهرا ملوکی. گراناز موسوی. مزدک موسوی. سحر مهرعلیان. مسعود میری. الهام میزبان. فاضل نظری. سپینود ناجیان. سمانه نائینی. سولماز نراقی. ثنا نصاری. آرش نصرت اللهی. پویا نعمت اللهی. امید نقوی. مهدی نیزه دار. پانته آ واعظ نیا. محسن وطنی. فرزین هومان فر. معصومه یوسفی. مهناز یوسفی و علی رضا سپاهی یونسی  
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 10:27  توسط سيدجبار عزيزي   | 

 احمد عزيزي در چهارم دي ماه 1337 در سر پل ذهاب كرمانشاه به دنيا آمد. وي در كودكي با عشاير چادرنشين حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روي كنجكاوي و تأمل ،از نوشته‌هاي روي تابلوها و اسامي خيابانها و... فرا گرفت.
وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به ديدار آيت‌الله مطهري شد.خانواده  وي با آغاز جنگ به تهران آمدند . وی سپس براي مدتي ساكن شهرستان نور شد . بعد در تهران اقامت گزيد و به همكاري با روزنامه جمهوري اسلامي پرداخت.

آثار:

«كفشهاي مكاشفه» 1367، «شرجي آواز» 1368، «خابنامه و باغ تناسخ» 1371، «ترجمه زخم» 1370، «باران پروانه» 1371، «رودخانه رؤيا» 1371، «ملكوت تكلم»، «سيل گل سرخ» 1352.http://www.poetry.ir

بر گرفته از انجمن شاعران ایران /archives/azizi-2-thumb.gif

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 14:49  توسط سيدجبار عزيزي   | 

احمد عزیزی شاعر توانای معاصر در دی ماه 1338 در خانواده ای شیعی  با پدر ی خوش

ذوق و اهل شعرمتولدشد پدرش نیز دارای دیوان شعر کردی ست که در محاق چاپ مانده

احمدعزیزی سرودن شعر را از سالهای جوانی شروع و مجله جوانان شروع کرد با آغاز جنگ

و مهاجرتش به تهران کارش رونق بیشتری گرفت عزیزی بیشتر مثنوی می سراید هر چند از

غزل نیز غافل نیست غزل هایی معتدل و تا حدودی بیدلانه او یکی از چهره های ماندگار

عرصه ی مثنوی ست ایشان در ساحت مثنوی تلاش دیگریبرای بهره گیری از این قالب کهن

آغاز کرد نوع خیالبندی ، زبان شعری خاص و همچنین نوع مضمون پردازی عزیزی برای قالب

مثنوی تازه و غریب می نمود ذهن سیال و خیالبندی پر تب و تاب عزیزی در وزنی از اوزان

فارسی جلوه کرد که پیش از این کمتر برای بیان مخیل ظرفیت نشان داده بود در گذشته

اغلب شاهکارهایی که توسط بزرگان مثنوی سرا در وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن آفریده شده

بود بیشتر بیان محمل بیان حکمت بود و احمد عزیزی اگر نگوییم نخستین دستکم از معدود

شاعرانی بود که این مایه از خیال آفرینی و سیلان ذهن مخیل را در این وزن و قالب به کار

گرفت ...

زبان شعری خاص احمد عزیزی نیز از دیگر وجوه تشخص

مثنوی های اوست وی برای حادثه آفرینی در زبان به استفاده

غیر معمول و رایج بسنده نکرد و برای بیان درونیات خویش

حتی از به کارگیری مصالح زبان روزنامه ای نیز رویگردان نشد

ابر ملی ، باد ملی می شود             عاقبت شمشاد ملی می شود

ترکیب سازی عزیزی از عمده ترین مشخصه های زبانی ای در

مثنوی به شمار می رود ترکیب تازه د رشعر او نقش خاصی

دارد و بر تحرک و طراوت زبان شعری او افزوده است این

ترکیب ها گاه یادآور ترکیباتی ست که در شعر نوپردازان به کار

می رود

حال و هوای شعر عزیزی بیش از هر چیز بر طبیعت گرایی

شاعر متمرکز است

موضوع بازگشت به کودکی که عزیزی بسیار به آن پرداخته

است پیش از آن که یادآور کودکی های شاعر باشد یادکرد

کودکی های انسان و دوره دوستی بی واسطه او با طبیعت

است

عزیزی همچون بسیاری از شاعران و نویسندگان معاصر دور

افتادن از طبیعت و مچاله شدن او در دست ماشینیزم را

خسارتی جبران ناپذیر می داند بیان تازه و تحرک زبان عزیزی

باعث شده است تا در پرداختن به موضوع مکرر و دستمالی

شده نکوهش ماشینیزم به ورطه ی کلیشه پردازی نغلتد

جاری و ساری بودن نگرش مذهبی و بینش شیعی از دیگر

نکات در خور تامل اشعار عزیزی است آثار که وی در مدح پیامبر

، ائمه و اولیا پدیدی آورده نمایی  نیز در اجتماعیات دارد وی در

اغلب این آثار با همان توصیفات طبیعت گرا آغاز کرده و همچون

قصیده سرایان با تغزل و تشبیب پیش می رود

یادکرد ممدوح و اشاره به جنبه هایی از زندگی او مقدمه طرح

و دیدگاه های اجتماعی شاعر است و سپس با رجعت به

ممدوح خاتمه می یابد

احمد عزیزی چهره ی به یادماندنی عرصه ی مثنوی در زمینه

چهارپاره نیز نوآوری هایی انجام داده است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:13  توسط سيدجبار عزيزي   | 

احمد عزیزی - روستای فطرت

بر  فراز بیشه ی الهام خود ساریم ما 


در سکوت برکه ها صد نی لبک زاریم ما


از سفال خاک تا آیینه ی شفاف روح


هر چه انسان ساخت از آتش خریداریم ما


در نیستانهای ما آواز عرفانی تر است


مثنوی های پر از تصویر نیزاریم ما


باغبان لهجه ایم و در تکلم می وزیم


ناخدایان هجا را موج تکراریم ما


کیست مشعل دار شبهای تخیل خیز روح


پرده داران شبستانهای پنداریم ما


می شود اندوه مارا روی هر جا پهن کرد


سفره های بی ریای وقت افطار یم ما


ای رسولان زمین ! از جلگه ی ما سر زنید


چین حیرت ، روم غیرت ، هند اسراریم ما


در تب اندوه ما جوشانده ی شبنم بس است


بستر نرگس بیندازید بیماریم ما 


یک نفس کافی ست در آیینه ناپیدا شدن


زآن سپس هر جا به صورت پدیداریم ما

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:17  توسط سيدجبار عزيزي   |